درباره ویلیام گلاسر...

بسیاری از دانشمندان را میتوان نام برد که شناختن یا نشناختن شان تفاوت چندانی در کیفیت زندگی ما ایجاد نمیکند که ویلیام گلاسر یکی از آنان نیست!

ویلیام گلاسر با نظریه انتخاب یا Choice Theory مسیر متفاوتی را در زندگی صدهاهزار نفر ایجاد کرد و هر روزه بر تعداد این انسانها افزوده میشود.

از آنجا که قصد داریم در آینده بیشتر به نظریه انتخاب بپردازیم، چند سطری را به معرفی گلاسر اختصاص می دهیم.

ویلیام گلاسر در سال 1925 متولد شد و تحصیلاتش ابتدا در حوزه شیمی و سپس روانشناسی بالینی بود. مطالعات او در ادامه به حوزه روانکاوی نیز کشیده شد. شاید عناوین کتابهای او ما را بیشتر با دنیای ذهنی گلاسر آشنا کند:

- واقعیت درمانی

- مدارسی بدون دانش آموزان ناموفق

- درک بهتری از رفتارها و انگیزه ها با استفاده از «نظریه انتخاب»

- چگونه «روانپزشکی» به «سلامت روانی» ما آسیب میرساند؟!

گلاسر معتقد بود که بسیاری از بیماریهایی که ما به عنوان بیماری روانی میشناسیم، اساساً به درمان دارویی نیاز ندارند. جز در مواردی که آسیبی جدی در ناحیه ای از مغز وجود دارد یا بیماری مشخصی با ریشه های شیمیایی نظیر آلزایمر گریبانگیر فرد شده است.

او اضطراب، افسردگی، عصبی بودن، وسواس، اختلال دوقطبی و سایر بیماریهای مشابه را بیشتر یک «برچسب» بیماری می داند تا یک «بیماری واقعی».

او معتقد است که انسانها در شرایط پیچیده محیطی به نقطه ای می رسند که ترجیح میدهند این «برچسب»ها را بپذیرند تا اینکه مسئولیت رفتار و تصمیم گیری و انتخابهای دشوار را در اطراف خود بر عهده بگیرند.

گلاسر معتقد است که در بلندمدت، تنها چیزی که واقعاً به عنوان «مشکل» در زندگی انسانها وجود دارد، مشکل «رابطه» است. رابطه با دوستان، نزدیکان، شغل و محیط اطراف. اگر انسانها میخواهند زندگی سالمتری داشته باشند باید مدیریت روابط خود را بیاموزند و انگیزه های خود را بهتر بشناسند.

با ما همراه باشید تا در آینده از گلاسر، درسهایی برای زندگی بهتر را بیاموزیم...

/ 2 نظر / 61 بازدید
فرزانه

سلام ممنون از متن ارسالی شما,چون به تازگی مشغول خواندن کتابهای دکتر گلاسر بودم نظریه انتخاب ( شناخت دنیای کیفی )برایم جالب بود و متن زیر را جسارتا ارسال می کنم: نظریه انتخاب اعلام می دارد که ما به صورت لوح سفید به دنیا نیامده ایم تا منتظر بمانیم که نیروهای پیرامون ما را به صورت بیرونی با انگیزه کنند بلکه بقا,محبت و تعلق پذیری ,قدرت و پیشرفت ,ازادی یا استقلال ,تفریح ما را در زندگی بر انگیخته میکنند.گلاسر معتقد است که نیاز به محبت و متعلق بودن نیازنخستین ماست .زیرا باید قرد یاری بخشی داشته باشیم که به ما کمک کند ارضا شود این نیاز ما.نظریه انتخاب می گوید ما انچه را که انجام میدهیم این است که هر کاری را که انجام میدهیم و باعث میشود حساس خوبی کنیم را حفظ می کنیم ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان داریم به نام" دنیای کیفی" .همان شانگری لا ی شخصی ماست( مدینه فاضله خیالی و بهشت پنهان ما) .انسانها مهم ترین عنصر دنیای کیفی ما هستند.توجیه رفتار در نظریه انتخاب: رفتار کامل از 4عنصر :عمل کردن-فکر کردن-احساس کردن و فیریولوژی تشکیل میشود.

فرزانه

گلاسر می گوید بجای افسرده بودن بگویید افسرده کننده زیرا از عدم مسئولیت شخصی پرهیز میشود.یعنی ما انتخاب میکنیم که افسرده باشیم پس مسئولیت ان با خودمان است!