مدیریت در سایه

در بسیاری از گروهها، سازمانها و نهادهای اجتماعی، شاهد پدیده ای هستیم که من آن را مدیریت در سایه مینامم. مدیرانی که به دلایل مختلف تمایلی به حضور مستقیم در عرصه قدرت ندارند و ترجیح میدهند به عنوان مدیرانی بی علاقه و رغبت به مدیریت شناخته شوند. اما همچنان تشنه قدرت اند و میکوشند به هر شکل ممکن پنهان ترین زوایای سازمان خود را نیز در سیطره قدرت خود داشته باشند.

این مدیران ممکن است از قدرت سازمانی بالا، دانش بالا (به عنوان سرچشمه قدرت) یا ثروت قابل توجه (به عنوان پشتوانه قدرت) برخوردار باشند. اما از آنجا که به هر  دلیل تمایلی به تحمیل مستقیم قدرت خود ندارند، در پی کسانی هستند که در سازمان از زبان آنان حرف بزنند و به دست آنان برنامه های خود را اجرا کنند.

چنین مدیرانی عموماً خود را از علاقمندان مدیریت مشارکتی نشان میدهند و ساعتها وقت خود را در طول روز، صرف گفتگو با همکاران و کارمندان و اطرافیان میکنند و نظرات آنها را با حوصله میشنوند. اما همیشه در دل، به آنان میخندند چون میدانند که تصمیم نهایی چیست و چه زمانی توسط چه کسی اجرا خواهد شد.

این نوع سازمانها و گروهها اصولاً دو لایه زندگی موازی را تجربه میکنند. یک لایه چیزی است که همه میبینند و در واقع هیچ اهمیت و اثری در سرنوشت مجموعه ندارد. و لایه دیگر (که شاید در جلسات غیررسمی، در اتاقهای تنگ و تاریک، در کنار میز ناهار و شام و در خارج از ساعت رسمی اداری برگزار شود) که عملاً سرنوشت همه سازمان را مشخص میکند.

آیا چنین مدیرانی را میشناسید؟ آیا میتوانید بگویید چنین سازمانی چه ویژگیهای دیگری پیدا میکند؟

/ 0 نظر / 46 بازدید